اولین روز بارانی را به خاطر داری؟ دومین روز بارانی چطور؟ سومین روز چطور؟ و چند روز پیش را چطور؟ فردا دیگر برای قدم زدن نمیآیم.
غافلگیر شدیم
چتر نداشتیم
خندیدیم
دویدیم
و به شالاپ شلوپهای گل آلود عشق ورزیدیم.
پیشبینیاش را کرده بودی
چتر آورده بودی
من غافلگیر شدم
سعی میکردی من خیس نشوم
و شانه سمت چپ تو کاملاً خیس بود
گفتی سرت درد میکند
حوصله نداشتی سرما بخوری
چتر را کاملاً بالای سر خودت گرفتی
و شانه راست من کاملا خیس شد
به خاطر داری؟
که با یک چتر اضافه آمدی
و مجبور بودیم برای اینکه پینهای چتر توی چش و چالمان نرود دو قدم از هم دورتر برویم
تنها برو!
تاریخ : یادداشت ثابت - یکشنبه 92/2/16 | 3:16 عصر | نویسنده : mOhamMad | نظرات ()